ریتم
آزادی
مدتیست که صحبت از آزادی به خصوص در بحث پوشش است به راستی می توان آزادی بدون چهار چوب برای آدمی قائل شد امروز می گویند بدون پوشش سر،فردا می گویند پوشش سرنبود آیا اتفاقی افتاد پس می توان مانتو رابه نیم تنه هم تبدیل کرد رفته رفته همانطور که ملاحظه می کنید کار به برهنگی می رسد چندی پیش پزشکی اروپایی بیان می کرد چگونه انتظار دارید با وضع پوشش بد، مردان تحریک نشوند درحال که من با تزریق همان مقدار هورمون مردانگی که به هنگام تحریک ترشح می شود من نسبت به همجنسان خود هم میل داشتم علی رغم این چگونه درجامعه مسئله ای اجتماعی به نام پوشش راامری شخصی می دانیم درحالی که اگر مردی یا زنی مشروب مصرف کند وبا حالت مستی وارد جامعه شود به چهار چوب های جامعه ضربه می زند.
آزادی مطلق lowest common denominator(پستترین بخش) وجود انسان، یعنی امیال آنی و نفسانیاتش است. انسانی که فقط به دنبال لذتهای فوری و خواستههای شخصی باشد، برده هوسهای خود میشود.
آزادی من زمانی پایان مییابد که آزادی دیگری آغاز شود.اگر آزادی مطلق وجود داشته باشد، قویترین و بی رحمترین افراد میتوانند به نام آزادی خود، آزادی، مال و جان ضعیفترها را پایمال کنند. در چنین شرایطی، نه تنها آزادی، که امنیت اولیه نیز از بین میرود. جامعه به جنگلی تبدیل میشود که در آن حق با زور است.
آزادی حقیقی، "آزادی در چارچوب" است. این چارچوب میتواند قوانین عادلانه، اخلاقیات انسانی، احترام به حقوق دیگران و مسئولیتپذیری باشد. مانند رودخونهای که در بستری مشخص جریان دارد و به همین دلیل میتواند مایه حیات باشد؛ اگر از بستر خود خارج شود، به سیلابی ویرانگر تبدیل میشود.
· آزادی واقعی، قدرت انتخاب است در سایه آگاهی و مسئولیت.
· آزادی واقعی، رهایی از ترس و ستم است، نه رهایی از اخلاق و تعهد.
· آزادی واقعی، بستری برای شکوفایی استعدادهای انسان است، نه ابزاری برای فروپاشی او.
در نهایت، باید پذیرفت که آزادی مطلق یک توهم خطرناک است. انسانیت ما نه در نفی تمام محدودیتها، که در پذیرش مسئولانهی مرزهایی است که ما را به یکدیگر و به آرمانهای بزرگتر پیوند میزند. شاید بتوان گفت: ما آزادیم تا بتوانیم انتخاب کنیم که چگونه مسئول باشیم، نه اینکه رها باشیم تا مسئولیتی نداشته باشیم.
حال به ازمایشی که در کتاب آیشمن در اورشلیم درارتباط با آزادی آن هم در ۶ ساعت نقل شده اشاره می کنیم :
ریتم
در سال ۱۹۷۴، مارینا آبراموویچ یک اجرای هنری به مفهوم مدرن داشت: او اعلام کرده بود که در طی اجرای ۶ ساعته، مانند یک شیء بی حرکت و بدون هر گونه واکنش خواهد بود. در این مدت شرکت کنندگان اجازه داشتند هر کاری می خواهند با او بکنند و حتی از ۷۲ وسیله ای که آبراموویچ روی میز استودیو گذاشته بود هم استفاده نمایند.این اجرا «ریتم ِ صفر» نام داشت.روی میز یادداشت زیر به چشم میخورد: راهکار: -۷۲ وسیله روی میز است که هر طور دوست داشتید می توانید آنها را روی من بکار ببرید. تعهد: - من برای مدت ۶ ساعت صرفاً یک ابژه خواهم بود و مسوولیت هر نوع عواقبی را بر عهده می گیرم. -۶ ساعت از ۸ شب تا ۲ صبح می باشد. روی میز هم ادوات لذت مانند پر، دستمالهای ابریشمی، گل، آب و ... بود و هم ابزار شکنجه: چاقو، تیغ، زنجیر، سیم... و حتی یک اسلحه ی پُر! در ابتدای کار همه رودربایستی داشتند. یک نفر نزدیک شد و او را با گلها آراست. یک نفر دیگر او را با سیم به یک شیء دیگر بست، دیگری قلقلکش داد... کمی بعد او را بلند کردند و جایش را تغییر دادند! کم کم زنجیرها را بکار گرفتند، به او آب پاشیدند و وقتی دیدند واکنشی نشان نمیدهد رفتارها حالت تهاجمیتر گرفت. منتقد هنری، توماس مک اویلی، که در این پرفورمنس شرکت کرده بود به خاطر میآورد که چگونه رفتار مردم رفته رفته، خشن و خشنتر شد. «اولش ملایم بود، یک نفر او را چرخاند، یکی دیگر بازوهایش را بالا برد... دیگری به نقاط خصوصی بدنش دست زد...» مردی جلو آمد و با تیغ ریش تراشی که برداشته بود گردن او را مجروح کرد و مردی دیگر خارهای گل را روی شکم آبراموویچ کشید. یک نفر تفنگ را به دستش داد و دستش را تا بالای گیجگاهش برد. یک نفر دیگر آمد تفنگ را گرفت و از پنجره به بیرون پرت کرد. با این پرفورمنس آبراموویچ نشان داد که اگر شرایط برای افرادی که به خشونت گرایش دارند مهیا باشد، به چه راحتی و با چه سرعتی آن را اعمال میکنند.
بعد از پایان ۶ ساعت پرفورمنس، آبراموویچ در سالن استودیو به راه افتاد و از مقابل دستیاران و بازدیدکنندگان گذشت. همه از نگاه کردن به صورت او اجتناب میکردند. بازدید کنندگان هم آنقدر عادی رفتار می کردند که انگار اصلاً از خشونتی که دمی پیش به خرج داده بودند و اینکه چگونه از آزار و حمله به او لذت برده بودند چیزی در خاطرشان نمانده. این اثر نکته ای دهشتناک را در باب وجود بشر آشکار میکند. به ما نشان میدهد که اگر شرایط مناسب باشد، یک انسان با چه سرعت و به چه آسانی میتواند به همنوع خود آسیب برساند، به چه سادگی میشود از شخصی که از خود دفاع نمیکند یا نمیجنگد بهرهکشی کرد و این که اگر بسترش فراهم باشد اکثریت افراد به ظاهر «نرمال» جامعه می توانند در چشم برهم زدنی به موجودی حقیقتاً وحشی و خشن تبدیل شوند.
مارینا بعدها اعلام کرد که وقتی که شب به هتل خود برگشته بود، دید که یک دسته از موهایش در عرض چند ساعت سفید شده بود. خودداری و عدم واکنش او چنین هزینهای به او تحمیل کرده بود.
آیشمن در اورشلیم
هانا آرنت